چیزی شبیه تو در من جوانه زد
بانوی حادثه چیزی شبیه رعد
چشمان اینه ابستن توءاند 
در فکر یک نفس دل بستن توءاند
بانوی وسوسه مستانه کن مرا
رعدی بزن وباز ویرانه کن مرا
بانوی حادثه تندیس انتظار
در من فرو بریز اواری از قرار
اینجا تبسمی فریاد می کشد
اغوشی از غزل بر باد میکشد
اینجا من حقیر با چشمهای تو
دل خسته و اسیر با چشمهای تو
عاشق شدم همین دیوانه ام نکن
با دستهای خود بیگانه ام نکن

تحمل کن عزیز من یه امروزو کنارم باش
منو پابند بودن کن دلیل انتظارم باش
بگو اخر چرا باید همیشه بی صدا باشم
نفس باشی و من هر جا بدنبال هوا باشم
تحمل کن یه امروزو منو خالی کن از کینه
بزار باور کنم اینبار خدا اشکامو میبینه
حراجم کن به یک بوسه حراجم کن حراجم کن
تنم میسوزه بارونی به یک شبنم علاجم کن
به من فرصت بده شاید بتونم لایقت باشم
فقط یک لحظه ای زیبا میتونم عاشقت باشم
نزار گم شم بدون تو تو این شهر پر از بن بست
کسی مثل من تنها حریص با تو بودن هست؟
بگو اخر چرا باید همیشه بی صدا باشم
نفس باشی و من هر جا بدنبال هوا باشم

غریبستون دستاتون غریبه
چه نازک می شکنه با لمس بارون
تو از نسل کدوم فصلی که حتی
بهار میمیره با عطر تنتون
بگو اهل کجای تا بدونم
چه سازی از نفس هاتون بخونم
بگو ای آشنای دل غریبه
نذار با آیینه تنها بمونم
تو از جنس کدوم گهواره هستی
که لالایی شده ورد زبونم
نوازش کن تنم را تا دوباره
براتون از شب یلدا بخونم
بیا تندیس معصوم ترانه
تو نازت قد یک دنیامی ارزه
برقص و قد بکش از پشت سایه
که با خندت دل دنیا بلرزه